پريش پريشان،و پريشان كننده،و امر بپريشان كردن،و برين قياس پريشيدن، و پريشيده. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص296) 
با تحتانى مجهول بر وزن كشيش پريشان و پريشان كننده را گويند و امر به اين معنى هم هست يعنى پريشان كن و از هم بپاش و پريشان كردن و از هم جدا نمودن را نيز گفتهاند و به معنى پريشانى و آشفتگى هم آمده است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص200) 
بر وزن كشيش بمعنى پريشان و پريشانكننده نيز آمده حكيم سنائى كفته شعر در خموشى نبوده لهوانديش كاه كفتن نبوده لغوپريش استاد فرخى كفته شعر برون آمد از خيمه و از دو زلف بنفشه پريشيده بر نسترن و شواهد آن بسيار است و بر اين قياس پريشد و پريشيد و پريشيده و پريشيدن مصدر آنها است يعنى پريشان كردانيدن و بيخود شدن و پريش امر به پريشان كردن نيز آمده و آن را بپريش نيز كويند 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص229) 
- يعنى پريشان كننده. حكيم انورى فرمايد: شعر باد برسدۀ تو مىنرسد باد فكرت نه باد خاك پريش و شمس فخرى بمعنى چيزى از يكديگر جدا كردن و افشاندن آورده و گفته كه پريش و پريشان بيك معنى است و گويد: بيت مگر كه در سر زلف بتان ز باد صبا نماند در همه ملكش دگر مجال پريش اما بخاطر مىرسد كه پريشانى باين بيت بيشتر مناسبت دارد كه پريشان كردن و جدا كردن و افشاندن و ديگر بمعنى بر پاش و برافشان آمده كه امر از افشاندن باشد. و پراش نيز گويند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ص233) 
(صفت مفعولی مرخم ، صفت فاعلی مرخم) پريشان. پريشيده. پراكنده. تار و مار. متفرق. ¦¦فروفشانده. افشانده. به بادداده: زلف پريش (به صورت اضافه). ¦¦ (صف مرخم) مخفف پريشنده به معنى پريشان كننده است در كلمات مركب مانند: خاطرپريش. خاكپريش. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص583) 
[صفت][فارسی]پريشان و پريشانكننده.و از هم جدا و متفرق و پريشانى و آشفتگى. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص730) 
فرو فشاندن و از هم پاشيدن بود. بو شكور گفته است: مجلس پراشيده همه ميوه بپاشيده همه#هم رو خراشيده همه نقل گران كرده يله 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص106) 
پريش و پراش پريشان كننده،و امر به پريشان كردن،و برين قياس پراشيده و پريشيده و مانند آن،سنايى گويد: مصراع سنبل پرتاب را گرد سمن بر پراش و شاكر بخارى گويد: مصراع مجلس پراشيده همه ميوه خراشيده همه و اين پريشيدن امالۀ پراشيدنست نه لغتى عليحده، 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص282) 